|
درس شیرین محبت را کسی از بر نکرد ترس احساس خزان برجان من افتاده بود هیچکس امابه حسم چشم دل تر نکرد خسته از نامهربانی غرق ماتم شددلم یک نفر این خستگی را از تن من در نکرد خلوتم دیگر ندارد رد پای اشنا در رفاقت هیچکس با قلب تنها سر نکرد من به جرم شاعری عاشق پاییزم ولی یک نفر این عشق را در باورم گوهر نکرد شاخه های یاس قلبم خشک شد اما رفیق هیچ کس تقدیم قلبم شاخه ای دیگر نکرد شعر دلتنگی سرودم بس که بودم بی قرار شعر من هم اندکی از داغ دل کمتر نکرد در حریم باورت گر شعر من افسانه بود شعر غمگین«ترانه»را کسی باور نکرد + نوشته شده در توسط بهار |
|