|
از پيش من هرگز نرو من بي تو تنها مي شوم + نوشته شده در توسط بهار |
صــد بار اگر تركم كني صد بار شيدا مي شوم گم مي شوم در چشم تو تا يك نظر بر من كني با يك نگاهـــت نازنيــن مـــن باز پيدا مي شوم من قطره ام درياي من گم گشته ام در ساحلت با اينكه ناچيـــزم ولي من با تـو دريـــا مي شوم معنـــا ندارم بــي تـــو مــن در دفتـــر و ديــوان دل اما چو اسمت مي رسد شيواي شيوا مي شوم وقتي تو دوري از دلـــم غــم مي شود مهمان من مانند چشـــم عاشقت همرنگ شبهــا مي شوم وقتي صدايم مي كني گم مي شوم در عاشقـي همــراه اين عاشـــق شدن لبريز رويا مي شـــوم وقتي تو باشي پيش من چيزي نمي خواهد دلم از پيش من هـــرگز نرو من بـي تو تنهــا مي شوم + نوشته شده در توسط بهار |
مثل تو بودن با تو بودن كار من نيست عاشق شدن در خود غنودن كار من نيست اي كاش با غيراز تو من دل داده بودم دل بردن از تــو دل ربـودن كار من نيست مي بينمـــت اما غبـــار ترس چشــمت با اشك از چشــــمم زدودن كار من نيسـت كـــار نگاهــت بود كــار چشمهـــايت با عشـــق بــودن يا نبـــودن كار من نيست با واژه هايـــم راحتم بگذار و بگـــذر شاعر شدن از تـــو سرودن كار من نيست + نوشته شده در توسط بهار |
آینه بارانم نکن وقتی تو چهرهم حیرته به گریه مهمانم نکن وقتی بهانه صحبته هر ذره از تو در زمین گوئی وفور نعمته رخسار تو حقا که از معجزه های خلقته هر لحظه جان خواهی ز من پاسخ فقط اطاعته به گریه مهمان شدنم دیگر چگونه دعوته بیعت چگونه میشود این خود نشان بیعته آغوش تو آرامش اوقات خوب فرصته گم در نگاه تو شدن نقطهء عطف رویته بوسه به گونه هات زدن مثل خود عبادته افتاده از نفس منم آنچه نمانده طاقته + نوشته شده در توسط بهار |
بی تو در خلوت خود شب همه شب بیدارم + نوشته شده در توسط بهار |
|