|
+ نوشته شده در توسط بهار |
می ترسم... + نوشته شده در توسط بهار |
من با تو بودم + نوشته شده در توسط بهار |
تمام شب برای تسکین روحم به سیاهی آسمان خیره می شوم شاید چشمک ستارگان پیراهنش از تاریکی قلبم نجاتم دهد. + نوشته شده در توسط بهار |
گریه کردم تا بدونی زندگی بی غم نمی شه اگه دستامو بگیری از غرورت کم نمی شه ساکت و صبوری عاشق وقتی حوصله نداری پیش حرفای دل من حرف عشق و کم می یاری لحظه ها تلخ و حقیرن وقتی قهری با دل من کاش چشمات یه جاده می زد از دل تو تا دل من ای که لحظه ها مو بردی تو خیالت به اسیری نکنه بیای دوباره بونه ی تازه بگیری من سبد سبد صداقت به دل تو هدیه کردم نکنه می خوای بگی که می رمو بر نمی گردم خوب می دونی نمی تونم بی چشات دووم بیارم ولی از اون دل سنگت گله دارم گله دارم + نوشته شده در توسط بهار |
مشق سکوتو خط بزن اینجا کسی غریبه نیست نگو که باور نداری حرف دلت رو بنویس دفتر کهنه دلت رنگ غمو دوست نداره بهش نگو تو راه عشق هیچ کسی پا نمیذاره از شب و تنهایی نگو خورشید مون جلوه گره نگو نسیم سحری از کوچه مون نمیگذره از شب و تنهایی نگو خورشیدمون جلوه گره نگو نسیم سحری از کوچه مون نمیگذره خونه رو روشن میکنه حتی یه شمع نیمه جون پرنده ها منتظرن قدم بذار تو آسمون برای خاک باغچه مون ترانه ای تازه بخون از شب و تنهایی نگو خورشیدمون جلوه گره نگو نسیم سحری از کوچه مون نمیگذره از شب و تنهایی نگو خورشیدمون جلوه گره نگو نسیم سحری از کوچه مون نمیگذره + نوشته شده در توسط بهار |
امشب که شب وداع من با توست ٬ وداع خاموشی است که در سکوت غم آلودش تنها به تو می اندیشم شمع وجود من امشب که در زیبایی لحظه هایش هیچ شمعی را در سوز و ساز شبانه اش یارای این شکوهمندی نیست شب من ٬ که شب تار بی تو بودن است در لحظه ی وداع شبی است که با طلوع طلایی فردایش از آسمان قلب من در افق خیال انگیز عشق جز آفتاب تصویر ملکوتی تو که تا ابدیت پیوسته پرتو افشان است هیچ نیست زیرا که با هم بودن را در طلب نمودن و به هم پیوستن از مهر گیاه خوب آموخته ایم دیگر چه بهتر از این در شکرانه ی سلامت قدسیه ی من ای آیه ی پاک خداوند آیینه ی قداست و پاکی که تلاوت چشمان تو با قطره قطره ی اشک الهام بخش من است در شعر و سخن حالا که یک شب مهمان تو هستم این شعر به یادگار نگه دار تا هر زمان که به یاد من از خاطره ها از دلت لرزید و از نسیم خاطره ها در خانه ی دلت گلها شکفتند این شعر را بخوان و مرا به یاد آر تا بشنوی از زبان شعرم تا زنده ام بیادت هستم هرگز تو نمی روی زیادم هرگز + نوشته شده در توسط بهار |
|