تبليغاتX
درد دل بهار

درد دل بهار

گفتم ای عشق بیا تا که بسازی مارا
یا نه، ویرانه کنی ساخته دنیا را
گفتم ای عشق چه بر روز تو آمد امروز
که به تشویش سپردی شب عاشق ها را
حیف از امروز که بی عشق به شب آمد
ای عشق کاش خورشید تو آغاز کند فردا را

+ نوشته شده در توسط بهار |


یعنی میشه که ما دو تا یه روزی به هم برسیم؟

مهم فقط رسیدنه ، حتی اگه کم برسیم

 یعنی میشه خوشی بیاد دور ما توری بکشه؟

به آرزوهاش برسه هر کی که دوری بکشه؟

 یعنی میشه شب بشینم دست روی موهات بکشم؟

کاشکی بدونم چقـَدَرباید مکافات بکشم

 یعنی میشه که شونه هات فقط پناه من باشه؟

چرا تا حالا نشده ، شاید گناه من باشه

 یعنی میشه که دستامون با هم مثه یه رشته شه؟

هر کی برای اون یکی درست مثه فرشته شه

 یعنی میشه با هم واسه خوشبختی زحمت بکشیم؟

یه خواب راحت بکنیم ، یه آه راحت بکشیم

 یعنی میشه بازم بگی دیوونتم من ، دیوونت؟

دوباره عاشقم بشه اون دل مثل رودخونت

 یعنی میشه با هم باشیم من و خدامون و خودت؟

درست مثه تولدم ، درست مثه تولدت

 یعنی میشه که جای من فقط روی چشات باشه؟

تکیه کلام تو بازم ، من میمیرم برات باشه؟

 یعنی میشه فقط یه بار خدا به ما نگا کنه؟

میگی نمیشه ولی من ، همش میگم خدا کنه

 یعنی میشه تو دفترش یه لحظه اسم ما باشه؟

یه چیزی بشکنه فقط  ، اونم طلسم ما باشه

+ نوشته شده در توسط بهار |


مي خوام يه قصري بسازم پنجره هاش آبي باشه
من باشم و تو باشي يك شب مهتابي باشه
مي خوام يه كاري بكنم شايد بگي دوسم داري
مي خوام يه حرفي بزنم كه ديگه تنهام نذاري
مي خوام برات از آسمون ياساي خوشبو بچينم
مي خوام شبا عكس تو رو تو خواب گل ها ببينم
مي خوام كه جادوت بكنم هميشه پيشم بموني
از تو كتاب زندگيم يه حرف رنگي بخوني
امشب مي خوام براي تو يه فال حافظ بگيرم
اگر كه خوب در نيومد به احترامت بميرم
امشب مي خوام تا خود صبح فقط برات دعا كنم
براي خوشبخت شدنت خدا خدا خدا كنم
امشب مي خوام رو آسمون عكس چشات رو بكشم
اگه نگاهم نكني ناز نگاتو بكشم
مي خوام تو رو قسم بدم به جون هر چي عاشقه
به جون هر چي قلب صاف رنگ گل شقايقه
يه وقتي كه من نبودم بي خبر از اينجا نري
بدون يه خداحافظي پر نزني تنها نري
يه موقعي فكر نكني دلم واست تنگ نميشه
فكر نكني اگه بري زندگي كمرنگ نميشه
اگه بري شبا چشام يه لحظه هم خواب ندارن
آسموناي آرزو يه قطره مهتاب ندارن
راستي دلت ميآد بري بدون من بري سفر
بعدش فراموشم كني برات بشم يه رهگذر
اصلا بگو كه دوست داري اينجور دوست داشته باشم
اسم تو رو مثل گلا تو گلدونا كاشته باشم
حتي اگه دلت نخواد اسم تو تو قلب منه
چهره تو يادم مي آد وقتي كه بارون مي زنه
اي كاش منم تو آسمون يه مرغ دريايي بودم
شايد دوسم داشتي اگه آهوي صحرايي بودم
اي كاش بدوني چشمات و به صد تا دنيا نمي دم
يه موج گيسوي تو رو به صد تا دريا نمي دم
به آرزوهام مي رسم اگر كه تو پيشم باشي
اونوقت خوشبخت ميشم مثل فرشته ها تو نقاشي
نگام كن و برام بگو بگو مي ري يا مي موني
بگو دوسم داري يا نه مرگ گلهاي شمعدوني
نامه داره تموم ميشه مثل تموم نامه ها
اما تو مثل آسمون عاشقي و بي انتها

+ نوشته شده در توسط بهار |


میدونم برات عجیبه ، این همه اصرار و خواهش
این همه خواستن دستات ، بدونه حتی نوازش

 میدونم که خنده داره ، واسه تو گریه ی دردم
میگذری از من و میری ، اما باز من برمیگـردم

 میدونم برات عجیبه ، من با اون همه غرورم
پیشه همه ی بدی هات ، چجوری بازم صبورم
 

میدونم واست سواله ، که چرا پیشت حقیرم
دور میشی من و نبینی ، باز سراغت و میگیرم

 میدونی چرا همیشه ، من بدهکار تو می شم
وقتی نیستی هم یه جوری ، با خیالت راضی میشم ؟

 میدونی واسه چی از تو ، بد میبینم و میخندم
 تا نبینی گریه هام و ، هر دو چشمام و میبیندم ؟

 چاره ای جز این ندارم ، آخه خون شدی تو رگهام
میمیرم اگه نباشی ، بی تو من بدجوری تنهام

میدونم یه روز میفهمی ، روزی که دنیا رو گشتی
 من چجوری تو رو خواستم ، تو چجور ازم گذشتی

+ نوشته شده در توسط بهار |


موج ايام مرا بسوي غروب زندگي کشانده است
اينک با چشماني ارغواني
دستاني پر از باران سرخ
نگاهي با زبان التماس
از خورشيد مي خواهم، که اين بار
مغرب را با رنگ شرقي نقش زند
تا با شرقي ترين احساس به استقبالت بيايم

+ نوشته شده در توسط بهار |


سینه میسوزی ای دل ، چو می آغازی سخن

 بس کن این شب ناله ها را ،از چه میخواهی رنج من

 جرم و تقصیر از تو بود ، از یار دیرین بد نگو

 هرزگی کردی ، سزای هرزگی رسوایی است

 حاصل رنگ و ریا در عاشقی تنهایی است

 از بهشت وصل جانان ، دوزخ غم ساختی

 سینه ی رنجور من در التیاب انداختی

 کفت بود آنچه عمری آرزوی می داشتی

 پر میان بنهادی و بار کتان برداشتی

 ای دل دیوانه بشنو این مرام زندگی ست

 او که گریان کرد چشمی نصیبش خنده نیست

 وصف گل رویان شنیدی پا ز سر نشناختی

 عیش نااهلان گزیدی تا گل خود باختی

 در پس و پیشت گل خوش عطر و بو بسیار بود

 آن گلی که از جور تو پژمرد می شد ، یار بود

 همچون شاهین بر سه تیغ قله ها پر می زدی

 مسخ موش گشتی و از قله پایین آمدی

 با همه خردی ز تو آرامش و شادی ربود

 آنچه پایینت کشید از قله ها نفس تو بود

 در خم بی راه از خود پشت پا خوردی ، دریغ

 رفت و عمری و ندیدی از کجا خوردی ، دریغ

 هر نگاهی محرم دیدار روی یار نیست

 هر دلی عاشقی خوش دست و شیرین کار نیست

 یا باد ! آن روزگار ای دل، یاری داشتی

 در میان باده نوشان اعتباری داشتی

 از گذرها می گذشتی  خیر سر هنگام جور

 روز و شب با یار و یک دل می نشستی روبرو

 حالیا

 حالیا ، بی هیاهویی ؛ آن سرافرازی چه شد؟

 یار را بازی گرفتی ، آخر بازی چه شد؟

 این زمان دیگر سر تو با گریبان آشناست

 هر دلی ارزان فروشد یار ، او را این سزاست

 اعتبار هر دلی در خوبی دلدار اوست

 آبروی هر کسی در  آبروی یار اوست

 گفته بودم با تو رسم عاشقی این گونه نیست

 پیش یار از دیگری افسانه گفتن خیرگی ست

 گفته بودم با تو ای دیوانه بس کن سر کشی

 بس نگردی سرکشی ، اکنون اسیر آتشی

 شب سحر شد ، بامداد آمد تو می نالی هنوز

 نوش جانت زهر حسرت ، ای دل رسوا بسوز

+ نوشته شده در توسط بهار |


بارون دونه دونه از گریه ی بهاره

 میخواد بگه عزیزم میبینمت دوباره

 ا شکای خیس ناودن ناراحتی نداره

 خنده روی لبامه وقتی بارون میباره

 یادم میاد که روزی من و تو باز دوباره

 رفتم باهم ببینیم رسیدن ستاره

 چشم تو به آسمون منم تو رو می دیدم

 بارون اومد که اون شب رفتنت رو ندیدم

 اون روز تو اومدی باز بارون رو پس اوردی

 اومدی که بگی تو دل رو به من سپردی

 اسم تو رو دل من حک شده تا همیشه

 حسرت تو به حوونم عمریه که نمیشه

چشم تو به آسمون منم تو رو می دیدم

 بارون اومد که اون شب رفتنت رو ندیدم

+ نوشته شده در توسط بهار |


اینکه میگم دوست دارم اینکه میگم تورو میخوام

 اینکه میگم هرجا بری تا آخرش باهات میام

 اینکه میگم عاشقتم من تا همیشه باهاتم

 اینکه میگم پیشم بمون چه توی شادی .. چه تو غم

 دروغ محض به خدا من دیگه دوست ندارم

 اسم تو رو روی لبم از روی عادت میارم

 دروغ محض به خدا من دیگه دوست ندارم

 تو یکی از همین روزا میرم و تنهات میزارم

 از بازیای روزگار فرهاد تو بی بیشه شد

 پنچره ی شکسته امون چند روزی که شیشه شد

 به هر چیزی که فکر کنی از توی چشمات میخوونم

 تا یه قدم برمی  داری من انتهاشو میخونم

+ نوشته شده در توسط بهار |


درس شیرین محبت را کسی از بر نکرد

ترس احساس خزان برجان من افتاده بود

هیچکس امابه حسم چشم دل تر نکرد

خسته از نامهربانی غرق ماتم شددلم

یک نفر این خستگی را از تن من در نکرد

خلوتم دیگر ندارد رد پای اشنا

در رفاقت هیچکس با قلب تنها سر نکرد

من به جرم شاعری عاشق پاییزم ولی

یک نفر این عشق را در باورم گوهر نکرد

شاخه های یاس قلبم خشک شد اما  رفیق

هیچ کس تقدیم قلبم شاخه ای دیگر نکرد

شعر دلتنگی سرودم بس که بودم بی قرار

شعر من هم اندکی از داغ دل کمتر نکرد

در حریم باورت گر شعر من افسانه بود

شعر غمگین«ترانه»را کسی باور نکرد

+ نوشته شده در توسط بهار |


خسته ام از آرزوها ، آرزوهاي شعاري

شوق پرواز مجازي ، بالهاي استعاري

لحظه هاي کاغذي را ، روز و شب تکرار کردن

خاطرات بايگاني ، زندگي هاي اداري

آفتاب زرد و غمگين ، پله هاي رو به پايين

سقفهاي سرد و سنگين ، آسمانهاي اجاري

با نگاهي سرشکسته ، چشمهايي پينه بسته

خسته از درهاي بسته ، خسته از چشم انتظاري

صندلي هاي خميده ، ميزهاي صف کشيده

خنده هاي لب پريده ، گريه هاي اختياري

عصر جدول هاي خالي ، پارکهاي اين حوالي

پرسه هاي بي خيالي ، نيمکت هاي خماري

رونوشت روزها را ، روي هم سنجاق کردم :

شنبه هاي بي پناهي ، جمعه هاي بي قراري

عاقبت پرونده ام را ، با غبار آرزوها

خاک خواهد بست روزي ، باد خواهد برد باري

روي ميز خالي من ، صفحه ي باز حوادث

در ستون تسليت ها ، نامي از ما يادگاري

+ نوشته شده در توسط بهار |


درد و دل بهار X

تقدیم به انکه آفتاب مهرش
در آستان دلم
هرگز غروب نخواهد کرد


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

هفته دوم تیر 1388

هفته سوم خرداد 1388
هفته اوّل خرداد 1388
هفته چهارم اردیبهشت 1388
هفته سوم اردیبهشت 1388
هفته دوم اردیبهشت 1388
هفته اوّل اردیبهشت 1388
هفته چهارم فروردین 1388
هفته اوّل فروردین 1388
هفته دوم اسفند 1387
هفته چهارم بهمن 1387
هفته چهارم دی 1387
هفته سوم دی 1387
هفته چهارم آبان 1387
هفته دوم آبان 1387
هفته اوّل آبان 1387
هفته چهارم مهر 1387
هفته سوم مهر 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته دوم شهریور 1387
هفته اوّل شهریور 1387



پیوندها

در کوی عشق
چفیه
عشق گمشده
محکوم به زندگی
خوش گذروني
دلنوشته های یاسمن
غم عشق
گالري عکس هاي فشن و خفن
عشق بي انتها
مادر
Give me your heart
غم غربت


    تعداد بازديدها:

طراح: طهورا


onLoad and onUnload Example